تبليغاتX
دایره المعارف تجهیزات نظامی

امروزه نيز هواپيماها نقش فرعى را در جنگها بازى مى كنند اما در ۱۹۳۹ حتى كسى نقش فرعى براى آنها قايل نبود. استراتژى آلمان مبنى بر جنگ برق آسا اين نظر را تغييرداد. هواپيماهاى اشتوكاوهاينكل آلمان كه داراى قدرت بمباران بسيار سريع و قوى بودند در نابود كردن قدرت دفاعى فرانسه و لهستان نقش مهمى بازى كردند. اما اين بار نقش بزرگترى توسط هيتلر براى آنها درنظرگرفته شده بود.

در ژولاى ۱۹۴۰ پس از شكست فرانسه، هيتلر ديگر برنامه خاصى براى نبرد نداشت. بنابراين به دنبال صلح با انگليس شكست خورده رفت اما چرچيل سرسختانه اين پيشنهاد را رد كرد.

براى هيتلر، با ۲۰۰ لشكر داراى روحيه عالى تنها يك راه باقى ماند عبور از دو ، كاله ودرياى مانش و ورود به انگليس.انگليس در اين زمان درخاك اصلى خود ازهرگونه نيروى دفاعى بى بهره بود.

۳۰۰ هزار سرباز بى ساز و برگ كه از عمليات تخليه دونكرك جان سالم به در برده بودند حتى سازمان درست نظامى نداشته وبجز آنها نيز نيروها اكثراً محلى، انتظامى و فاقد تجربه بودند. (انگليس اصلاً گمان نمى كرد كه به اين سرعت فرانسه از پا درآيد.)

اما ژنرالهاى آلمانى كه اكنون از سواحل فرانسه چراغهاى سواحل شرقى انگليس را مى ديدند به هيتلر تأكيد مى كردند با توجه به قدرت عظيم دريايى انگليس اين فاصله ۹۰ كيلومترى (خاك اروپا تا انگليس) غيرقابل عبور است. مگر آنكه تمام نيروى هوايى انگليس از بين برود و به جاى آن آلمان با قدرت هوايى كشتيهاى جنگى انگليس را از كانال مانش دوركند و آنگاه در پناه آتش توپخانه و هوايى حداقل ۵۰ لشكر آلمانى در جنوب انگليس پياده شوند.

اين نقشه متهورانه ازنظر هيتلر اجرايى نبود اما به هرحال تحت فشار ستاد ارتش آلمان و گورينگ دستور نابودى نيروى هوايى انگليس داده شد.

اين نبرد، در ۲ مقطع شدت گرفت ۱۰ ژولاى تا ۱۸ اوت و ۲۴ اوت تا ۲۷ سپتامبر.


حمله با ۴۶۷۰ هواپيما

در اوايل ژولاى، آلمان ۴۶۶۹ هواپيما مركب از ۱۳۹۰ بمب افكن، ۳۴۶ شكارى بمب افكن عمود پرواز و ۹۳۳ شكارى را در فرودگاههاى فرانسه، بلژيك و هلند مستقركرد.

اين هواپيماها انگليس را به شدت تحت ضربات خود قراردادند. ازجمله اينكه در ۱۵ اوت دست به حمله اى متمركز و مرگبار عليه بنادر و سواحل انگليس زدند.

دراين روز ۹۰۰ هواپيماى آلمانى با همين تعداد هواپيماى انگليسى درگير شدند كه نتيجه آن سقوط ۷۶ هواپيماى آلمانى و ۳۶ هواپيماى انگليسى بود.

درهمين زمان حملات به لندن نيز شدت گرفت كه طى آن هزاران انگليسى جان خود را ازدست دادند.

موج بعدى حملات در ۲۴ اوت آغاز شد و تا ۶ سپتامبر ادامه داشت. درحالى كه آلمانها تلفات سنگينى را متقبل مى شدند. انگليسيها نيز در اين مدت بشدت فرسوده شدند. (يك گزارش نظامى نشان مى دهد كه دراين زمان انگليس بشدت با كمبود خلبان روبه رو شده بود تا آنجا كه خلبانان بسيارتازه كار پشت هواپيماها مى نشستند.)

درطول ماه اوت به گفته آلمانها ۱۱۱۵ هواپيماى انگليسى ازبين رفت. حال آنكه به گفته انگليس اين رقم حدود ۵۰۰ دستگاه بوده است.

نبردهاى ماه اوت تا ۶ سپتامبر عمدتاً بردوش هواپيماهاى مستراشميت ۱۰۹ و ۱۱۰ آلمان، آشتوكاو هانيكل بود و انگليس نيز تنها متكى بر اسپيت فاير و هاريكن بود.


حمله ۱۵ سپتامبر

در ۱۵ سپتامبر آلمان آخرين حمله بسيار سنگين خود را به انگليس انجام داد.

دراين حمله ۳ هزار هواپيما تمام بنادر، فرودگاهها و هواپيماهاى انگليسى را موردحمله قراردادند. جنگ هوايى مذكور كه يك روز تمام طول كشيد منجر به سقوط ۵۶ هواپيماى آلمانى و انهدام دهها هواپيماى انگليسى بر روى زمين و ۳۰ هواپيما برروى هوا شد. اما نتيجه دلخواه آلمان به دست نيامد چرا كه انگليس براى آنكه قدرت ضدحمله خود را ثابت كند شب ۱۵ سپتامبر با دهها بمب افكن، بنادر غرب فرانسه را با كشتى هاى آلمانى لنگرانداخته، موردحمله قراردادند.

حملات هوايى آلمان به انگليس تا اواخر سپتامبر ادامه يافت و حتى دراكتبر ۱۹۴۰ دوباره تكرار شد اما آنچه انتظارمى رفت هرگز رخ نداد.


نتيجه نبرد

آمار تلفات هوايى ۲كشور دراين نبرد ۸۰ روزه بسيار سنگين گزارش شد (اگرچه هيچگاه دقيق اعلام نشد) گمان مى رود ۱۰۰۰ خلبان كشته و ۲ هزارهواپيما دراين نبردها ساقط شده باشند.

در ۱۷ سپتامبر ۱۹۴۰ هيتلر طرح حمله به انگليس را تا اكتبر و سپس تا ژولاى ۱۹۴۱ عقب انداخت و با وقوع حمله عظيم به روسيه در ژوئن ۱۹۴۱ اين طرح براى هميشه به بايگانى رفت.

چرچيل درباره از جان گذشتگى چندهزار خلبان انگليسى دراين نبرد مى گويد: هرگز درتاريخ جنگها، دهها ميليون نفر اينچنين مديون چندصد نفر نبودند.

واقعيت اين بود كه مقاومت چندهزارخلبان انگليسى به همراه حدود ۴ هزار هواپيمايشان سرنوشت جنگ (و تاريخ) را تغيير داد.

چرا كه اگر حمله به انگليس صورت مى گرفت، لازم نبود هيتلر براى رهايى از بن بست، ۵ ميليون سرباز آلمانى را در استپهاى پهناور روسيه به كشتن دهد.

نوشته شده توسط بهروز پایدار در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 |
همزمان با شروع جنگ تحمیلی نیروی هوایی نیز همچون سایر قوا وارد کارزار شد تا در مقابل دشمن بعثی از کشور و مردم دفاع نماید . جزو اولین ماموریت های این رو انهدام مراکز حساس عراق نظیر نیروگاهها -کارخانجات مهمات سازی –پالایشگاهها و ... بود . یکی از اهداف مهمی که در عراق وجود داشت و به شدت از آن محافظت می شد و بطوری که گفته می شد حتی ممکن بود آینده جنگ نیز بدان وابسته باشید تاسیسات اوسیراک عراق بود . جایی که صدام با کمک کارشناسان فرانسوی محلی را برای آزمایشات هسته ای فراهم کرده بود . هدف آشکار این تاسیسات توانایی بخشیدن به رژیم صدام در تولید بمب اتمی بود . هدفی که بارها خود صدام نیز آن را علنا در سخنرانیهای خود اعلام کرده بود که عراق اولین کشور عرب خواهد بود که به بمب اتم دست خواهد یافت .همانطور که میدانید  وجود یک کشور مجهز به سلاح اتمی به خودی خود تهدیدی علیه سایر کشورهای همسایه محسوب می شود حالا اگر این کشور عراق تحت فرماندهی دیکتاتوری خونخوار چون صدام باشد که از انجام هیچ جنایتی کوتاهی نمی کرد و در حال جنگ با کشور دیگری هم باشد که دیگر وامصیبتا !!  در آن زمان به عقیده اکثر کارشناسان نظامی داخلی و خارجی در صورت دستیابی صدام به سلاح اتمی باید به طور قطع منتظر بروز فاجعه جهانی دیگری بود . از این میان بیشترین خطر از قبل تسلیح صدام به سلاح اتمی متوجه دو کشور ایران و اسراییل بود . ایران برای اینکه در حال جنگ با عراق بود و مسلما صدام از هیچ وسیله ای برای پیروزی در جنگ کوتاهی نمی کرد . اسراییل هم به دلایل سیاسی خواستار دسترسی صدام به سلاح اتمی نبود . از این رو هر دو کشور تلاشهایی را در از بین بردن تاسیسات اوسیراک انجام دادند . در ابتدا در ماه سپتامبر 1980 ( مهر 1359) این تاسیسات توسط نیروهایی ایرانی مورد حمله قرار گرفت و 9 ماه بعد  بعد نیز در ماه ژوین 1981 ( خرداد 1360) توسط نیروی هوایی اسراییل مورد حمله قرار گرفت . در این مقاله فقط تلاش بر آن است که حمله نیروهایی ایرانی به این تاسیسات را بررسی کرد . شایان ذکر است که منبع کلیه اطلاعات موجود در این مطلب مقاله Target : Saddam’s Reactor به قلم Tom cooper   و Farzad Bishop  می باشد . برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد حمله اسراییل به این تاسیسات می توانید به لینک های زیر مراجعه کنید :
 
بزرگترين عملياتي كه تاكنون توسط اف ۱۶انجام شده است
 
Operation Opera
 
بررسی عملیات :
 
همانطور که ذکر شد این تاسیسات اهمیت ویژه ای برای رژیم صدام داشت و از آنها به خوبی محافظت می شد . از پدافند های موجود در اطراف اوسیراک می توان به 1 واحد موشک ضدهوایی SA-6   - 3 واحد موشک ضد هوایی فرانسوی Roland 2  و بین 30 تا 40 قبضه توپ ضد هوایی 23 میلی متری و 57 میلی متری (که آتششان توسط رادار هدایت می شد) نام برد . در آن زمان کیت های اخلال گر الکترونیکی ECM موجود در نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران فقط توان اخلال در موشک های ضد هوایی SA-2 و SA-3 و SA-6 را دارا بود و هیچگونه کیت اخلال گری برای مقابله با موشک های خطرناک Roland 2 در اختیار IRIAF نبود . گفته میشد که این موشک های رولاند نمونه مخصوص ارتش فرانسه ( نه نمونه صادراتی به سایر کشورها)می بود که برای محافظت از ساختمان و کارکنان فرانسوس در اطراف تاسیسات مستقر شده بود .  از این رو هواپیماهایی که قرار بود در حمله از آنها استفاده شود می بایست بسیار سریع باشند و مقدار قابل توجهی بمب با خودشان حمل کنند . خدمه دست چین شده  آنها نیز می بایست با توکل به خدا و تکیه بر مهارت های شخصیشان در ارتفاع بسیار پایینی با حداکثر سرعت ممکن حرکت کرده و سعی کنند تا جای ممکن زمان کمی را در تیررس پدافند ها بمانند .
در سحرگاه 30 سپتامبر 1980 چهار فروند فانتوم از گردان شکاری 33 متعلق به پایگاه سوم شکاری همدان تیک آف کرده و به سمت غرب کشور (عراق) به حرکت در آمدند . در نزدیکی مرز فانتوم ها با یک تانکر 707 که بخوبی توسط دو فروند تامکت مسلح به فینیکس محافظت می شد ملاقات کرده و شروع به سوختگیری کردند . هر کدام از فانتوم ها با 6 تیر بمب 500 پوندی MK-82 – دو تیر موشک AIM-7E-2 Sparrow  و حد اکثر فشنگ برای توپ دماغه مجهز شده بودند . بعد از عبور از مرز فانتم ها به دو گروه دو فروندی تقسیم شدند و یکی از گروه ها که آن را گروه A می نامیم شروع به افزایش ارتفاع به طرز چشم گیری کرد تا رادارهای عراقی آنها را ردگیری کنند و متوجه گروه دیگر که آن را  B می نامیم و در ارتفاع بسیار پایینی حرکت می کردند نشوند . لحظاتی بعد گروه A ارتفاع خود را افزایش داده بود نیز ارتفاع خود را بسیار کم کرده و راهی نیروگاهی در عراق شد در حالیکه قبل از آنها گروه B راهی تاسیسات اوسیراک شده بود .
            فانتوم های گروه B با طی مسیری طولانی به نزدیکی تاسیسات رسیدند و خود را برای حمله نهایی آماده کردند بدین منظور در 2.4 مایلی هدف (4 کیلومتری) ارتفاع خود را به یکباره افزایش دادند و در لحظه مناسب تمام 12 بمب خود را بر روی هدف پرتاب کردند . کل زمانی که آنها بر روی هدف بودند به زحمت به 6 ثانیه می رسید از این رو  هیچ کدام از پدافند های حاضر در منطقه حتی فرصت شلیک به فانتومها را هم پیدا نکردند .  در همان زمان هواپیماهای گروه A نیز هدف خود که نیروگاه برقی در نزدیکی بغداد بود را با موفقیت منهدم کرده بودند . عمل آنان باعث شد تا بغداد برای چند روز برق نداشته باشد.
مدتی بعد از اتمام کار گروه B یک فروند هواپیمای شناسایی RF-4E به همراه دو فروند F-4E مجهز به موشک های هوا به هوا ( به عنوان اسکورت ) راهی هدف شد تا میزان خسارات وارده را بررسی نماید .
بعد از ورود به عراق F-4E   های اسکورت به منظور جلب توجه رادارهای عراق مسیر خود را تغییر دادند تا هواپیمای شناسایی بدون هیچ مزاحمتی به انجام وظیفه خود بپردازد. RF-4E در ارتفاع پایین از جنوب اوسیراک وارد منطقه هدف شد و یکبار از روی هدف عبور کرد در همان حال دوربین های آن مشغول ثبت صحنه های بعد از عملیات بودند . بعد از خروج از منطقه هدف دو فروند F-4E اسکورت مجددا به هواپیمای شناسایی پیوستند و از  آن تا خارج از عراق محافظت کردند .
 
               با این وجود بنابر ادعای مقامات عراقی و سازمانهای جاسوسی غربی کار گروه B آنگونه که می بایست تاثیر گزار نبود و تنها خسارات جزیی به تاسیسات وارد کرده بود . این حمله علیرغم اینکه موفقیت آمیز نبود باز هم برای منابع عراقی شوکه کننده بود . حتی برخی از منابع ادعا کردند که فانتومها از اسراییل به پرواز در آمده بودند یا حتی برخی دیگر ادعا کردند که نیروی هوایی اسراییل با رنگ آمیزی فانتوم های خود همانند فانتومهای ایرانی این عملیات را انجام داده بود .
             یکی از خلبانان با سابقه فانتوم ایرانی در جواب به این ادعا که عملیات حمله به اوسیراک توسط نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران موفقیت آمیز نبوده در جایی گفته بود :
اگر خسارت ایجاد شده توسط 12 تیربمب 500 پوندی آمریکایی MK-82   بر روی هدف کوچکی مانند اوسیراک  جزیی است پس حتما هواپیماهای ما در طول جنگ بر روی عراقیها فقط سنگ فرو میریخته اند (مانند مرغان ابابیل ) .
              با وجود تمام تبلیغات رسانه های عراقی و بعضی رسانه های غربی مبنی بر خسارت ندیدن تاسیسات اوسیراک در حمله نیروهای ایرانی علاوه بر خسارات ایجاد شده توسط بمب ها روحیه ترسی نیز در کارکنان فرانسوی این تاسیات بوجود آمد بطوری که اکثر آنها به سرعت از عراق خارج شدند .
 
 
نوشته شده توسط بهروز پایدار در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 |

سال ۱۹۷۹ را مى توان سال مرگ سياست هاى آمريكا در ايران و آسياى مركزى دانست. سپس يك سلسله عقب نشينى هاى گسترده آمريكايى ها از ويتنام، لائوس، كامبوج از يك طرف و رويكرد هند و پاكستان به قدرت هاى شرقى نظير چين و شوروى از طرف ديگر، سياست هاى غرب و آمريكا در آسيا با چالش جدى روبرو شد. سقوط ناگهانى رژيم شاه نيز در ژانويه ۱۹۷۹ (بهمن ماه ۵۷) ضربه اى بود كه هضم آن سال ها طول كشيد اما اين همه ماجرا نبود. در ماه هاى مارس تا نوامبر ۱۹۷۹ روس ها با حضور مستقيم در مراكز تصميم گير كابل و اعزام ۷۵۰۰ نفر تحت عنوان مستشار نظامى مقدرات كابل را رأساً در دست گرفتند.
روى كار آمدن امين نخست وزير افغانستان سب شد تا شوروى نگران خارج شدن اوضاع از كنترل خود شود بنابراين پس از مرگ نور محمد تركى خود را آماده كرد تا به نفع ببرك كارمل رقيب سياسى امين وارد عمل شود اما هنوز اوضاع آماده براى مداخله نبود.
گرفتارى آمريكا در بحران ايران
برژنف رهبر شوروى در دهه ۷۰ و اوايل دهه ۸۰ را مى توان آخرين رهبر آهنين اتحاد جماهير شوروى در جنگ سرد دانست. سياست هاى اين كهنه كار سياسى جنگ سرد سبب شد تا در كليه جبهه هاى سياسى شوروى در برابر آمريكا دست بالا را داشته باشد. (به جز خاور ميانه عربى)
به محض آن كه در نوامبر ۱۹۷۹ (آبان ۱۳۵۸) دانشجويان ايرانى سفارت آمريكا در تهران را تسخير كردند و معاهده امنيتى بين ايران و آمريكا (به جاى مانده از رژيم قبلى) باطل شد برژنف دريافت كه زمان عمل فرارسيده است.
حمله به افغانستان
كارتر رئيس جمهور آمريكا در ماه دسامبر ۱۹۷۹ تنها يك چيز را مد نظر قرار داده بود، آزاد كردن گروگا هاى آمريكايى. بنابراين ارتش چهلم شوروى مركب از ۲ لشكر پياده و موتوريزه، يك لشكر كوماندويى، ۲ تيپ نيروهاى ويژه، و ده ها گردان مستقل زرهى و توپخانه حمله به افغانستان را آغاز كردند. اين در حالى بود كه نيروهاى هوابرد شوروى كابل را قبلاً تصرف كرده بودند. درگيرى داخلى افغانستان نيز سبب شد كه ببرك كارمل از شرايط استفاده كرده و حفيظ الله امين را بكشد.
نيروهاى زمينى شوروى به سرعت در شرق و شمال شرق افغانستان پخش شدند و به دليل آن كه سران ارتش افغانستان با نيروهاى شوروى دست اتحاد دادند هيچ مقاومت مؤثرى در برار روس ها صورت نگرفت. اقدامات مردم محلى در دفاع پراكنده در ايالت هايى مانند بدخشان نيز ضعيف تر از آن بود كه بتواند مانع ورود ده ها هزار سرباز ارتش سرخ شود. واكنش جهان (متحير مانده) بسيار سريع بود به ويژه آمريكا كه ضمن تحريم بازى هاى المپيك ۱۹۸۰ مسكو و تحريم اقتصادى اين كشور رسماً اعلام كرد كه از اين پس هر حركت نظامى شوروى در منطقه را با كليه ابزارها از جمله گسيل نيروهاى نظامى جواب خواهد داد. سياست نظامى شوروى در اين مرحله استفاده از بمباران هاى سنگين و پيشروى قواى رزمى و در هم كوبيدن بى رحمانه هرگونه مقاومتى بود.
آغاز نبرد بزرگ چريكى افغانستان
آمريكايى ها، اروپايى ها، ايرانى ها، پاكستانى ها و اعراب در دهه ۸۰ در اتحادى نانوشته تصميم گرفتند تا از مردم افغانستان در مقابل قواى متجاوز حمايت كنند. اين مسأله سبب شد تا شوروى گرفتار جنگى شود كه از نظر ابعاد و تلفات طرفين دست كمى از جنگ ويتنام نداشت.
هزاران مجاهد افغان با در دست گرفتن سلاح در زمين هاى صعب العبور افغانستان دست به مقاومت زدند و اين مقاومت اگر چه در ابتدا توسط دنيا ناچيز جلوه كرد اما به مرور مشخص شد كه تنها راه «به خاك رساندن پشت ارتش سرخ» جنگ هاى چريكى است.
در دسامبر ۱۹۸۱ گروه هاى مقاومت افغان با تشكيل جلسه به تعيين راهكار مقاومت پرداختند كه اين گروه ها بعداً مبدل به ۱۰ حزب شدند. ضربات سنگين مجاهدين افغان در ابتدا عمدتاً نيروهاى لجستيكى و جداافتاده شوروى را در برمى گرفت اما با افزايش نيروهاى مجاهد و رسيدن سلاح هاى كمكى غرب و همسايگان افغانستان جنگ مبدل به نبردى تمام عيار شد. سقوط ده ها هلى كوپتر و صدها تانك متلاشى شده روس ها را وادار كرد كه از ۱۹۸۱ استراتژى نظامى خود را تغيير دهند. آن ها افغانستان را به ۷ منطقه نظامى تبديل كرده و تعداد نيروهاى ارتش چهلم را به ۱۲۰ هزار نفر رساندند و اين در حالى بود كه ارتش افغانستان را نيز تقويت كرده و به عنوان بازوى كمكى خود توسعه دادند. روس ها با استفاده از صدها هلى كوپتر هيند و ميل - ۴ ضربات سختى به مجاهدين مخفى شده در كوه ها زدند. آن ها در عمليات «زاپاد» مجاهدان را عقب راندند اما با ورود سلاح ضد هوايى «موشك گريل» ورق برگشت و تلفات اتحاد شوروى مجدداً بالا رفت. مرگ برژنف در نوامبر ۱۹۸۲ اين نويد را مى داد كه شوروى از ادامه اشغال افغانستان دست بردارد اما آندره پوف نيز دستور ادامه عمليات را صادر كرد.
مجاهدين افغان در ۱۹۸۳ قدرت بيشترى يافتند چرا كه حداقل ۳۴ هزار سرباز افغان با فرار از ارتش، نشان دادند كه شوروى بايد اين نبرد بى حاصل را تنها به پايان ببرد. اين در حالى بود كه برخى از اين فرارى ها در كنار صد ها افسر و درجه دار سابق ارتش افغانستان ستون فقرات ارتش مجاهدان را تقويت كردند.
هلى كوپتر و چريك
جنگ افغانستان را بسيارى از كارشناسان جنگ بين چريك ها و هلى كوپترها مى داند. ناتوانى هواپيماها از بمباران دقيق سربازان و مهمات مجاهدين در كوهستان هاى شمال افغانستان سبب شد تا روس ها عظيم ترين واحدهاى هلى كوپترى خود را به افغانستان بفرستند. هلى كوپترهاى روس با استفاده از آخرين دستاوردهاى فنون جنگى پيمان ورشو بين سال هاى ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۶ ضربات سنگينى به مجاهدين زدند آنها ابتدا در دسته هاى كوچك وارد فضاى مجاهدين مى شدند و پس از آن كه مجاهدان اقدام به شليك به سوى آن ها مى كردند گروه هاى ۴۰ و ۵۰ فروندى آنها وارد عمل شده و منطقه را به آتش مى كشيدند. ورود هلى كوپترهاى رزمى «ميل ميا» و نسل جديد هيندها سبب شد تا تلفات روس ها به شدت كم و تلفات مجاهدين افزايش يابد آن ها نيز براى آن كه از گزند شليك مجاهدين در امان بمانند از ارتفاع بالا به هدف شليك مى كردند. در اين سال ها مجاهدان براى آن كه ستون هاى روس را مورد حمله قرار دهند مجبور مى شدند خطر مواجهه با هلى كوپترها را نيز بپذيرند.
در آوريل ۱۹۸۶ با ورود موشك ضد هوايى شانه پرتاب «استينگر» تلفات هلى كوپترهاى روس افزايش مى يابد و به ماهى ۲۰ تا ۵۰ فروند مى رسد از اين زمان مجدداً روس ها در لاك دفاعى مى روند.
قبول شكست
رسيدن تلفات روس ها به ارقام سرسام آور از يك سو و روى كار آمدن گورباچف در سال ۱۹۸۴ سبب شد تا روس ها سرانجام از ۱۹۸۷ به تدريج شكست را بپذيرند و از آوريل ۱۹۸۸ خروج از افغانستان را بپذيرند.
تلفات جنگ
توضيح جنگ ۹ ساله افغانستان بسيار مشكل است چرا كه اين جنگ، جنگ مردم ستمديده عليه ابرقدرتى اشغالگر بود و در آن از عمليات گسترده و پر سر و صدا خبرى نبود حال آن كه در اين ۳۸۱۳ روز جنگ، روس ها روى آرامش را نه در شب ديدند و نه در روز. منابع مستقل تلفات روس ها را ۵۰ هزار كشته ذكر مى كنند اما روس ها تلفات خود را در اين نبرد ۱۳ هزار كشته و ۴۲ هزار مجروح عنوان مى كنند. آن ها اذعان دارندكه ۱۰۳ هواپيما (آمريكا اين رقم را ۲۰۰۰ فروند مى داند)، ۳۱۳هلى كوپتر، ۱۴۵۰ تانك و زرهپوش و ده ها هزار نفر با كاميون و توپ را از دست داده اند. ۳۸ هزار نيروى دولتى افغانستان نيز در اين نبرد ويرانگر كشته شدند.اما اثر ويرانگر اين جنگ در درجه اول براى مردم افغان بود. ۱‎/۵ ميليون افغان در اين نبرد بى فرجام كشته و يك ميليون نفر معلول شدند.
نتيجه جنگ
جنگ افغانستان ثابت كرد كه افغانستان كشور تسخيرناپذير است. ارتش شوروى در طى سال هاى ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۷ تقريباً ضرباتى مشابه ارتش آمريكا در سال هاى ۱۹۶۴-۱۹۷۴ (در ويتنام) متحمل شد. پرستيژ خود را از دست داد ضمن آن كه صدها ميليارد دلار خرج اين جنگ كرد شايد اگر شوروى در افغانستان به موفقيت دست مى يافت، سياست هاى تجاوزگرانه خود را نيز ادامه مى داد اما شكست افغانستان كه منجر به تخليه كامل خاك اين كشور در سال ۱۹۸۹ و سقوط دولت طرفدار شوروى در ۱۹۹۲ گرديد سبب شد تا شوروى (و بعدها روسيه) كاملاً از بازى افغانستان كنار گذاشته شود

نوشته شده توسط بهروز پایدار در شنبه بیست و دوم بهمن 1384 |

در 12 تا 22 مارس سال 1981 ( حوالی فروردین) عراق دو راکت Frog-7 را به شهرهای دزفول و اهواز شلیک کرد. بعد از این حمله فرماندهان پایگاه هوایی شهیدنوژه ( همدان) طرح یک حمله تلافی جویانه به عراق را ریختند. با توجه به اطلاعات ایران، نیروی هوایی عراق بیشتر هواپیماهای با ارزش خود را به پایگاه هوایی الولید که در جاده بغداد-امان در نزدیکی مرز اردن قرار دارد منتقل کرده بود. ( الولید در مجموعه H3 قرار داشت). حد اقل دو اسکادران از بمب افکنهای Tu-22B و حداقل شش بمب افکن Tu-16 به همراه هواپیماهای دیگری مانند میگ 23 و Su-20 مخفی شده بودند. که در نظرشان از دست ایران دور است. ولی عراقی اشتباه می کردند. پایگاه هوایی همدان بهترین و زبده ترین خلبانانش را جمع کرده، به هراه 4 جنگنده رهگیر F-14 و یک هواپیمای Boeing-747 بعنوان مرکز فرماندهی و 3 Boeing-707 سوخت رسان. بدلیل عدم فعال بودن زیاد رهگیرهای عراقی به خصوص در شمال عراق خلبانان ایرانی باید از موشکهای SAM دوری می کردند. الولید حدود 700 کیلومتر از همدان فاصله داشت و فانتوم (F-4) های ایرانی ناگزیر باید از بغداد می گذشتند. برای افزایش شانس موفقیت عملیات فرماندهان تصمیم به انتقال عملیات از همدان به تبریز شدند. چون از تبریز برای رسیدن به الولید از کرکوک و موصول می گذشتند مه مسیری نسبتا امن بود. چون فانتوم های ایرانی بدون سوختگیری نمی توانستند به الولید برسند دو هواپیمای B-707 سوخترسان به ترکیه اعزام می شدند تا همدیگر را آسمان عراق ملاقات کرده و عمل سوخترسانی را انجام دهدند. عملیات در نخستین ساعات 4 آپریل 1981 آغاز شد. جنگنده های F-4E از تبریز به آسمان برخاستند و F-14 ها هم در مرز عراق در ارتفاع پایین به گشتزنی پرداختند و در انتظار آنها ماندند و B-707 ها هم از فرودگاه بین المللی استانبول به پرواز در آمدند.( با این عنوان که پروازشان به مقصد ایران است و اما به طور قاچاقی مسیر خود را در بین راه عوض کرده و وارد عراق شدند و برای مخفی ماندن از دید رادارها در ارتفاع کم بین کوهها در شمال غرب عراق به پرواز در آمدند و طبق قرار عمل سوخترسانی انجام شد و سوخترسانها به سلامت به ایران بازگشتند. فانتومها هم برای ادامه عملیات به مقصد خود رهسپار شدند. جالب اینجاست که هنوز هیچ رهگیر عراقی در مجموعه H3 نه در آسمان بود و نه آماده پرواز! فانتومها به دو دسته تقسیم شدندو از دو طرف پایگاه الولید را در هم کوبیدند. آنها ابتدا باند فرودگاه را بمباران کردند تا هیچ هواپیمایی از زمین بلند نشود. بمبها پناهگاهای متعدد هواپیماها را خراب کردند. در همان لحظه گروه بعدی با بمبهای خوشه ای سه آشیانه بزرگ هواپیما را، دو مرکز رادار و پنج بمب افکن عراقی خراب کرد. در آخر هواپیماهای پارک شده ی دیگر نیز به رگبار و توپ فانتومها بسته شدند. عراقی ها هنوز عکس العکلی نشان نداده بودند و پدافند آنها ضعیف بود. در این عملیات حداقل 48 هواپیما به کلی نابود شده یا آسیب فراوان دیدند.F-4 های ایرانی هم به سلامت به ایران بازگشتند با اینکه تعداد زیادی از رهگیرهای عراقی عجولانه فانتومها را تعقیب می کردند ولی هرگز به پای آنها نرسیدند.

حمله ایران به پایگاه هوایی الولید موفقیت آمیزترین عملیات علیه یک پایگاه هوایی از سال 1967 است و شاید هیچگاه 8 فروند هواپیما نتوانند این چنین خسارتی به دشمن تحمیل کنند.

نوشته شده توسط بهروز پایدار در دوشنبه هفدهم بهمن 1384 |